درد و دلام با خدای خودم
سلام خدا چطوری؟

شکرت بابت همه چیز..

تو باشی حله همه چیز

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مهر 1393ساعت 12:7  توسط   | 

میگم خدا...
خودمونیم..

فازم به کل عوض شده ها...

مدیون خودتم..

بزرگ شدم.

حس میکنم

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مهر 1393ساعت 17:16  توسط   | 

راستی اولین باره 3 هفتست ک تموم کردیم.. مطمئن بودم تولشو تبریک نگم میزنگه ولی نکرد کاری..منم دور و برم شلوغ بود خب.. گور باباش.. دیگه بزنگه هم بهونه دارم برنگردم...داره میشه یه ماااااه..مگه مسخره تبازیه؟ بای.. تبریک.. ببین.. بالاخره تموم شد.. خلاص
+ نوشته شده در  جمعه چهارم مهر 1393ساعت 17:4  توسط   | 

میگم خدایا...

اینجا کجاست ک ما توشیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اصن چ خبره؟

دوستت دارم..

خوبه ک تو حداقل هستی..

دلم عجیب گرفته.................عجیب.....

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مهر 1393ساعت 16:51  توسط   | 

کمکم کن...

اینبار قول میدم درست پیش ببرمش..

تازه یاد گرفتم..

منتظرم..

اوکی؟

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم شهریور 1393ساعت 17:33  توسط   | 

خدا این دقیقا چ وضعیه توشم؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393ساعت 0:37  توسط   | 

ولی شکرت

یه دونه ای

هوامونو داشته باش

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393ساعت 0:37  توسط   | 

دیشب یه کاری ک مدتها بود میخواستم بکنم کردم بالاخره

2 تا نامه برای مامان بابام نوشتم و واسه ی همه ی خوبیهاشون ازشون تشکر کردم..

و واسه ی همه ی اذیتهام معذرت خواهی..

خیلی وقت بود دلم میخواست این حرفهارو بزنم و تو دلم نمونه

گفتم یه موقع خدای نکرده اتفاقی براشون میافته یا برا من این حرفها نگفته نمونه..

احساس سبکی میکنم خدا..

 

دیگه بریدم از اونم..

دیگه فهمیدم اشتباهه..

دیگه فهمیدم برگشتی نیست و چیزی ک تموم شده تموم شده...

میدئنم برنمیگرده و برگرده منم ک دیگه برنمیگردم..

شاید 2 سال اشتباه کردم..

ولی بازم ماهی رو هروقت ک از آب بگیری تازست

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت 14:12  توسط   | 

خدایا وضع دنیا خیلی خراب شده ها...

اینجا واقعا ترسناک شده دیگه...

شیطان و هرروز به واضح میبینی...

نمیخوای امر کنی بیاد؟

فکر نمیکنی وقتشه؟

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت 1:47  توسط   | 

من چمه دقیقا؟

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت 1:29  توسط   | 

خدایا

شاید همه ی اینا امتحانایی بوده ک من از توشون سر بلند بیرون نیومدم..

شاید من زیادی بدم..

خدایا کاش میشد یهسری لحظه ها و اشتباهاتو از خاطرات و زندگیم پاک مکردم

کاش نبودن

کاش انقدر بد نبودم..

خدایی دستم و گرفتی..

باید جبران کنم..

ولی بازم نمیکنم..

خودت کمکم کن

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت 0:54  توسط   | 

ببین خدا...

این داستانا همه به کنار

 

خفن دوستت دارمااا

 

یه دونه ای 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم شهریور 1393ساعت 16:57  توسط   | 

میخوام تمام توانمو جمع کنم...

ببرم از همه چبز و یه استارت جدید بزنم..

آخرین بار...

اگ نتونستم دیگه.....هیچ..تمومم

فقط یه بار دیگه دستم و بگیر...

میخوام ببرم از همه همه همه..

فقط خونوادم..

نه دوست میخوام...نه عشق..نه ..

فقط هدفم..

دستمو بگیر..من میتونم..

یه اشتباهاتی کردم خب..

میدونم..

ببخشم..

واسه  آخرین بار نیگام کن..

تصمیمم مثل اون سال جدیه..

کمکم کن...

تو فقط باشی حله همه چیز...

میخوام ببینم تا کجا پیش میرم...

کنارم باش..پشتم باش...تو تنها تکیه گاهمی خدام

دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم شهریور 1393ساعت 11:30  توسط   | 

چیکار کنم؟

تو بگو..

میخوام ببرم از همه و همه چیز

+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 22:23  توسط   | 

حالم خرابه شدیدا خدا

+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 22:22  توسط   | 

تصمیمهای جدید گرفتم

هوامو داشته باش

 

عااااااااششششششقققققققتتتتتتتمممممممممم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393ساعت 12:47  توسط   | 

خدایا..........

میخوام یه قرار یه ماهه بذارم..

فول .........

واسه تقویت اراده ام.

 

خدایا..

میوخام ببینم هنوزم همون دخترم ک هرکاری ک میخواست و میکرد حتی اگ نا ممکن بود؟؟؟

 

باید اینو به خودم ثابت کنم......

من هنوزم همون آدمم..

خدایا کمکم کن.....

 

این قدم و بر میدارم...

فقط یک ماه...

بسم الله

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت 18:17  توسط   | 

سلام خدا جون.......

شکرت بابت همه چیز..........

توکل به خودت........ایمان دارم خیرم و میخوای...

خدایا کمکم کن به خواسته هام برسم..کمکم کن....

دوست دارم...

 

خدایا میخوام یه برنامه ی 1 ماهه بریزم واسه تقویت اراده ام..

کمکم کن پاش باشم....

پلیز.......

 

دوست ددارم....تنهام نذار .........

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت 17:43  توسط   | 

به بزرگی خودت منو ببخش...

گیر کردم...

تو نجاتم بده..............

 

باورم نمیشه من اینکارارو کردم...

توبه........

نجاتم بده از این گرفتاری.....

چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 14:28  توسط   | 

یه چیزی داره اشتباه پیش میره خدا...

یه احساس عجیبی دارم..

نمیدونم یعنی چی...نمیدونم چطور بگم..

انگار قراره بمیرم...

ولی من نمیخوام بمیرم.

نمیدونم انگار  قراره یه اتفاق بزرگ بیافته..

نمیدونم تحت تاثیرم؟ نمیدونم چمه...

خدایا هیچیزی ارضا روحیم نمیکنه...

درسم چیزیه ک دوست داشتم..

کارم..

پول..

عشق..

زندگی خوب..

سلامتی..

 

شکرت ..همه رو دارم..ولی...

نمیفهمم..

یه جای کار میلنگه..

آرزوهای همیشگیم رنگ باخته...

دیگه برام چیزایی ک قبلا مهم بودن خیلی مهم نیستن...

نمیدونم چم شده..

 

خدایا خودت مواظبم باش

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 13:58  توسط   | 

خدایا....یه دردمه..

چمه؟؟؟؟

گیر افتادم....................................

این دنیا خیلی ترسناکه خیلی...

خدایا نمیدونم رسالتم تو دنیا چیه...هرکسی یه رسالتی داره....

ما اینجا چیکار میکنیم؟؟؟

من باید چیکار کنم؟؟؟

خدایا چجوری ازین آزمایشت سربلند بیرون بیایم؟؟؟

میشه؟؟؟

خدایا ایمان دارم این دنیا خیلی خیلی کوچکتر از چیزیه ک ما خودمونو درگیرش کردیم...

کمک کن حقاقیق و درک کنم..

هوامو داشته باش از مسیرت خارج نشم......

خدایا یه حالی دارم ک نمیدونی...

کمکم کن...

خواهش میکنم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم تیر 1393ساعت 22:24  توسط   | 

خدایا خودت کمک کن بهترین راهو برم از خطا دور نگهم دار ک به همه چیز آگاه و توانایی تو کنارم باش کوههارو جا به جا میکنم.. قربونت برم من.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 17:28  توسط   | 

نمیدونم دیگه باید باهاش چیکار کنم. میخوام یکبار محکم وایسم.. دوسش دارم.. ولی یا تموم میشه بالاخره یا درست ومیشه دیگه.. نمیدونم...حوصله ایت نوسان هم ندارم.. شاید کلا تموم کنم بره
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 12:57  توسط   | 

خدایا خودت کمکم کن. اصلا به حلال حرومی این پولی که داره میاد فکر نکردم..

انشاءلله ک درستش میکنم..

100 ک میدم این پسره بیچاره خیلی زحمت کشید..

دخترارم نمیدونم..شاید کلا بهشون کار بدن اصن..

ولی بیچاره پسره واقعا کاریه..!

دلم سوخت امروز یه بند با زبون روزه دنبال این کار بود..

میدم نفری 100 بهشون..

اشکالی نداره..بذار حلال شه...

میدونم شاید باید کامل به پول شرکت بدم..

ولی خب اولا اینکه اگ من نبودم و این وسایل و نمیدادم و این کارا همینم گیرشون نمیومد..

ولی باز واسه 3 روز کار اونم 4.5 ساعت خوبه دیگه..

پسره ک 2 روزم نمیشه..

واسه پسره رو اول میدم بعد بچه ها...

 

خدایا میدونم تو این کار شاید اشتباه کردم..

ایشالا بچه هارو رزومه هاشونو شرکت قبول کنه دیگه کامل قرارداد بنویسن..

ایشالا ک بشه حرف منم اینجوری رو هوا نباشه..!!

ایشالا..

 

هرکاری بشه میکنم ک باهاشون اوکی کنن..گناه دارن.!

خدایا ببخشید اصلا فکرشونو نکرده بودم...!

ببخشید..

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعت 19:8  توسط   | 

نمیدونم چه خبره تو زندگیم عملا!!!!!!!

 

میگم نکنه دارم دیوونه میشم..!!!!

 

بزنم به فاز خدا...و بعد بیخیالی؟

خوشی؟

 

از غم و اندوه و فشار خستهخ شدم..

توبه کنم از هر گناهی و با خدا حال کنم؟؟؟؟

 

ها خدا؟

میبخشیم یعنی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم تیر 1393ساعت 20:46  توسط   | 

خیلی برام جالبه ..!
باید از دور ببینم من تو چه رابطه ای بودم واقعا!!1
خیلی خنده دار بود وقتی از دور بهش نگاه کردم..
واقعا تو دنیای واقعی ازین معجزه ها هم رخ میده ها..!
من واقعا واسش معجزه بودم..
خواستم اینجا یادداشت کنم ک بعدا شاید موجب خنده شد..!!!

تفاوت های من و اون در رابظه از هر لحاظی..یعنی من واسه اون کی بودم و اون واسه من کی..!

ویژگی های من و کارایی ک من براش کردم:
قد بلندم
خوشگلم
خوش هیکلم
خوش تیپم
با خانواده ام
جد در ان جد تهرونی ایم
ساز میزنم
صدای خیلی خوبی دارم
بهترین رشته یکی از بهترین دانشگاه ها درس میخونم
توعمرم دوست پسر اونجوری ای نداشتم
پرشیا زیر پامه
سر کار میرم با ماهی 1.300.000
خانواده ی تحصیلکرده و خوبی دارم
کار بابام وارد کننده و آزاده.
مامانم تحصیلکرده و کارمنده.
دست پختم حرف نداره
خونه داری میکنم چندین ساله.
با همه چیزش ساختم هرجور نداری ای هرجور رفتار بدی.
تو هر تولدی یا مناسبتی زیر 300 تومان براش خرید نکردم..
تولدش ک 1 تومان خرج کردم.
الان ک دارم مینویسم واقعا شبیه یه جوکه..!

بعد حالا ویژگی های اونو داشته باش:
همش 6.7 سانت از من بلندتر بود.
ولی گردنش جلو بود.
کچل بود کاملا.
شکم داشت.
بد هیکل بود.
پاهاش کوتاه بود.
لیسانس داشت ولی لیسانسش 7 سال طولل کشیده بود.
کاردانی به کارشناسی.!!
اونم شمال!!
100000 تا تاحالا دوست دختر داشت.
آدمای درب و داغون ک هنوزم سرااغشون و میگرفت.
ترک 7 طبقه بودن.
باباش تعمیر کار بود.
مامانش خ دار.
تا دبستان بیشتر نخونده بود.
تو این 2 سال دوستی نصفشو ک ماشین نداشت بقیشم یه پراید واسه کل خونواده!!
مناسبتای دیگه که هیچ در حد 50 هزار تومان اگه خریدی میکرد..
واسه تولدم ک تولد بود زیر 200 ت خرج کرد..!
هیچ توانایی نداشت.

تو کل خونوادش هیچکس رنگ خارج از کشور و ندیده بود.

بهد من کل خونواده ام از پدری و مادری 24 ای اینور اونورن..!
حالا اینا اصلا اشکالی نداره..
یکی واقعا آدم خوب و پاکیه حالا بابا مامانش اینن یا وضع مالیش خوب نیست من مشکلی ندام..
ولی بدبختی همه چیز و باهم نداشت"
بی آبرو بود.
شکاک بود.

زورگو بود.
24 ای فحش میداد فقط .بابا ننششم با هم همین بودن.
پایین شهر میشستن
منو زد چند بار
تاحالا چند بار بهم خیانت کرده بود.
منو از هرچیز کوچیکی محروم میکرد
بهم میگفت چون سر کار میری لاشی ای.
حالا شرکت ما یه شرکت دولتی یه..
ک تو واحد ما اصلا مرد نیست.!!!!!


منه خر اینم و با همچین کسی 2 سال ادامه دادم!!!
و نمیدونم چرا اصلا.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1
هرچی فکر میکنم هنوز نمیفهمم..!!1

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم تیر 1393ساعت 12:43  توسط   | 

الان تقریبا 2 هفتست یرگشتیم بهم.. هه..پسرا خیلی جالبن هرچی بیشتر اهمیت نمیدی و میرینی بهشون بیشتر جذبتن.!!!! هه آدمی ک ج مو نمیداد تا 3 هفته پیش دیروز یه دست گل با 40 تا رز سرخ خریده بود سوپرایزم کنه...!!!!!!!! باید بدونه دیگه هیچ علاقه ای نیست .. هیچ وابستگی ای ...هرکار ک بکنه...!!! دیگه واسم مهم نیست... نهایت ان بازیو میخوام در بیارم یا به این قلاب گیر میکنه یا تمومه دیگه.. فقط به تورم بیافته.. کاری میکنم 100 بار آرزوی مرگ کنه... هنوز منو نشناخته...!!!! من آدمی نبودم ک با من اینطوری رفتار کنه... هرروزم ازین ذسته گلها بیاره..خودشو پاره هم بکنه کارهاشو فراموش نمیکنم.. میشم برعکس قبلم..!!1 جالبه حالا که خیلی کارارو دیگه براش نمیکنم خیلی کارارو میکنه ک تاجالا برام نکرده!!!! وای اط این مرده ک انقدر احمقن... وقتی واقعا عاشقشونی دلشون زده میشه ولی وقتی ازشون متنفری هرکاری میکنن ک عاشقشون بشی.!!!
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم خرداد 1393ساعت 23:33  توسط   | 

حال و حوصله ندارم...

سرکار میرم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم خرداد 1393ساعت 17:0  توسط   | 

اااا..الان پست های قدیم و خوندم چقدر مثل خرا دوسش داشتم...!!!!!!!!!!!!1 ولی الان دیگه اصلا مهم نیستش براماااااا....دیگه داره میتمومه واقعا... ففقط یه چیزو باید همیشه یادم باشه... این آخرین فرصته... علاقه این سری یعنی یه شکست سنگین و بد و آخرش هم همینه... از فرصتایی ک این یه سال از دستشون دادی حالا باید نهایت استفاده رو بد.. الان باید یادم باشه کسی که پاش 2 بار از رو یه سنگ بلغزه سزاواره هر 2 تا پاش قلم شه..
+ نوشته شده در  شنبه سوم خرداد 1393ساعت 21:21  توسط   | 

امکان نداره بخوام دوباره علاقه ای داشته باشم.. این همون آدمی یه ک باید فقط برینی بهش تا آدم باشه اینجوری جو نگیرتش. این آدم دیگه واسه زندگی من مرده.. فقط اول حالشو حسابی جا میارم بعد تموم میکنم..هنوز منو نشناخته..! الان دوباره دو روز خندیدم دور برداشته... دیگه نه اس ام اسی نه هیچی.. زنگم زد وقت ندارم و تمام.. دیگه کارایی ک باید کنم و هی مرور کنم و دیگه اینکه اصلا دیگه علاقه ای نباشه. و نیست .. کارایی ک این مدت اون کرد قابل برگشت نیست و تمام.. الانم برگشته چون ا ن ش کردم.. همینجوریم باید ادامه داد... دیگه کوچیکترین حسابی رو این آدم نمیکنم...
+ نوشته شده در  شنبه سوم خرداد 1393ساعت 21:16  توسط   |