درد و دلام با خدای خودم
کمکم کن...

اینبار قول میدم درست پیش ببرمش..

تازه یاد گرفتم..

منتظرم..

اوکی؟

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم شهریور 1393ساعت 17:33  توسط   | 

خدا این دقیقا چ وضعیه توشم؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393ساعت 0:37  توسط   | 

ولی شکرت

یه دونه ای

هوامونو داشته باش

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393ساعت 0:37  توسط   | 

دیشب یه کاری ک مدتها بود میخواستم بکنم کردم بالاخره

2 تا نامه برای مامان بابام نوشتم و واسه ی همه ی خوبیهاشون ازشون تشکر کردم..

و واسه ی همه ی اذیتهام معذرت خواهی..

خیلی وقت بود دلم میخواست این حرفهارو بزنم و تو دلم نمونه

گفتم یه موقع خدای نکرده اتفاقی براشون میافته یا برا من این حرفها نگفته نمونه..

احساس سبکی میکنم خدا..

 

دیگه بریدم از اونم..

دیگه فهمیدم اشتباهه..

دیگه فهمیدم برگشتی نیست و چیزی ک تموم شده تموم شده...

میدئنم برنمیگرده و برگرده منم ک دیگه برنمیگردم..

شاید 2 سال اشتباه کردم..

ولی بازم ماهی رو هروقت ک از آب بگیری تازست

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت 14:12  توسط   | 

خدایا وضع دنیا خیلی خراب شده ها...

اینجا واقعا ترسناک شده دیگه...

شیطان و هرروز به واضح میبینی...

نمیخوای امر کنی بیاد؟

فکر نمیکنی وقتشه؟

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت 1:47  توسط   | 

من چمه دقیقا؟

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت 1:29  توسط   | 

خدایا

شاید همه ی اینا امتحانایی بوده ک من از توشون سر بلند بیرون نیومدم..

شاید من زیادی بدم..

خدایا کاش میشد یهسری لحظه ها و اشتباهاتو از خاطرات و زندگیم پاک مکردم

کاش نبودن

کاش انقدر بد نبودم..

خدایی دستم و گرفتی..

باید جبران کنم..

ولی بازم نمیکنم..

خودت کمکم کن

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت 0:54  توسط   | 

ببین خدا...

این داستانا همه به کنار

 

خفن دوستت دارمااا

 

یه دونه ای 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم شهریور 1393ساعت 16:57  توسط   | 

میخوام تمام توانمو جمع کنم...

ببرم از همه چبز و یه استارت جدید بزنم..

آخرین بار...

اگ نتونستم دیگه.....هیچ..تمومم

فقط یه بار دیگه دستم و بگیر...

میخوام ببرم از همه همه همه..

فقط خونوادم..

نه دوست میخوام...نه عشق..نه ..

فقط هدفم..

دستمو بگیر..من میتونم..

یه اشتباهاتی کردم خب..

میدونم..

ببخشم..

واسه  آخرین بار نیگام کن..

تصمیمم مثل اون سال جدیه..

کمکم کن...

تو فقط باشی حله همه چیز...

میخوام ببینم تا کجا پیش میرم...

کنارم باش..پشتم باش...تو تنها تکیه گاهمی خدام

دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم شهریور 1393ساعت 11:30  توسط   | 

چیکار کنم؟

تو بگو..

میخوام ببرم از همه و همه چیز

+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 22:23  توسط   | 

حالم خرابه شدیدا خدا

+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 22:22  توسط   | 

تصمیمهای جدید گرفتم

هوامو داشته باش

 

عااااااااششششششقققققققتتتتتتتمممممممممم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393ساعت 12:47  توسط   | 

خدایا..........

میخوام یه قرار یه ماهه بذارم..

فول .........

واسه تقویت اراده ام.

 

خدایا..

میوخام ببینم هنوزم همون دخترم ک هرکاری ک میخواست و میکرد حتی اگ نا ممکن بود؟؟؟

 

باید اینو به خودم ثابت کنم......

من هنوزم همون آدمم..

خدایا کمکم کن.....

 

این قدم و بر میدارم...

فقط یک ماه...

بسم الله

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت 18:17  توسط   | 

سلام خدا جون.......

شکرت بابت همه چیز..........

توکل به خودت........ایمان دارم خیرم و میخوای...

خدایا کمکم کن به خواسته هام برسم..کمکم کن....

دوست دارم...

 

خدایا میخوام یه برنامه ی 1 ماهه بریزم واسه تقویت اراده ام..

کمکم کن پاش باشم....

پلیز.......

 

دوست ددارم....تنهام نذار .........

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت 17:43  توسط   | 

به بزرگی خودت منو ببخش...

گیر کردم...

تو نجاتم بده..............

 

باورم نمیشه من اینکارارو کردم...

توبه........

نجاتم بده از این گرفتاری.....

چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 14:28  توسط   | 

یه چیزی داره اشتباه پیش میره خدا...

یه احساس عجیبی دارم..

نمیدونم یعنی چی...نمیدونم چطور بگم..

انگار قراره بمیرم...

ولی من نمیخوام بمیرم.

نمیدونم انگار  قراره یه اتفاق بزرگ بیافته..

نمیدونم تحت تاثیرم؟ نمیدونم چمه...

خدایا هیچیزی ارضا روحیم نمیکنه...

درسم چیزیه ک دوست داشتم..

کارم..

پول..

عشق..

زندگی خوب..

سلامتی..

 

شکرت ..همه رو دارم..ولی...

نمیفهمم..

یه جای کار میلنگه..

آرزوهای همیشگیم رنگ باخته...

دیگه برام چیزایی ک قبلا مهم بودن خیلی مهم نیستن...

نمیدونم چم شده..

 

خدایا خودت مواظبم باش

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 13:58  توسط   | 

خدایا....یه دردمه..

چمه؟؟؟؟

گیر افتادم....................................

این دنیا خیلی ترسناکه خیلی...

خدایا نمیدونم رسالتم تو دنیا چیه...هرکسی یه رسالتی داره....

ما اینجا چیکار میکنیم؟؟؟

من باید چیکار کنم؟؟؟

خدایا چجوری ازین آزمایشت سربلند بیرون بیایم؟؟؟

میشه؟؟؟

خدایا ایمان دارم این دنیا خیلی خیلی کوچکتر از چیزیه ک ما خودمونو درگیرش کردیم...

کمک کن حقاقیق و درک کنم..

هوامو داشته باش از مسیرت خارج نشم......

خدایا یه حالی دارم ک نمیدونی...

کمکم کن...

خواهش میکنم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم تیر 1393ساعت 22:24  توسط   | 

خدایا خودت کمک کن بهترین راهو برم از خطا دور نگهم دار ک به همه چیز آگاه و توانایی تو کنارم باش کوههارو جا به جا میکنم.. قربونت برم من.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 17:28  توسط   | 

نمیدونم دیگه باید باهاش چیکار کنم. میخوام یکبار محکم وایسم.. دوسش دارم.. ولی یا تموم میشه بالاخره یا درست ومیشه دیگه.. نمیدونم...حوصله ایت نوسان هم ندارم.. شاید کلا تموم کنم بره
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 12:57  توسط   | 

خدایا خودت کمکم کن. اصلا به حلال حرومی این پولی که داره میاد فکر نکردم..

انشاءلله ک درستش میکنم..

100 ک میدم این پسره بیچاره خیلی زحمت کشید..

دخترارم نمیدونم..شاید کلا بهشون کار بدن اصن..

ولی بیچاره پسره واقعا کاریه..!

دلم سوخت امروز یه بند با زبون روزه دنبال این کار بود..

میدم نفری 100 بهشون..

اشکالی نداره..بذار حلال شه...

میدونم شاید باید کامل به پول شرکت بدم..

ولی خب اولا اینکه اگ من نبودم و این وسایل و نمیدادم و این کارا همینم گیرشون نمیومد..

ولی باز واسه 3 روز کار اونم 4.5 ساعت خوبه دیگه..

پسره ک 2 روزم نمیشه..

واسه پسره رو اول میدم بعد بچه ها...

 

خدایا میدونم تو این کار شاید اشتباه کردم..

ایشالا بچه هارو رزومه هاشونو شرکت قبول کنه دیگه کامل قرارداد بنویسن..

ایشالا ک بشه حرف منم اینجوری رو هوا نباشه..!!

ایشالا..

 

هرکاری بشه میکنم ک باهاشون اوکی کنن..گناه دارن.!

خدایا ببخشید اصلا فکرشونو نکرده بودم...!

ببخشید..

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعت 19:8  توسط   | 

نمیدونم چه خبره تو زندگیم عملا!!!!!!!

 

میگم نکنه دارم دیوونه میشم..!!!!

 

بزنم به فاز خدا...و بعد بیخیالی؟

خوشی؟

 

از غم و اندوه و فشار خستهخ شدم..

توبه کنم از هر گناهی و با خدا حال کنم؟؟؟؟

 

ها خدا؟

میبخشیم یعنی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم تیر 1393ساعت 20:46  توسط   | 

خیلی برام جالبه ..!
باید از دور ببینم من تو چه رابطه ای بودم واقعا!!1
خیلی خنده دار بود وقتی از دور بهش نگاه کردم..
واقعا تو دنیای واقعی ازین معجزه ها هم رخ میده ها..!
من واقعا واسش معجزه بودم..
خواستم اینجا یادداشت کنم ک بعدا شاید موجب خنده شد..!!!

تفاوت های من و اون در رابظه از هر لحاظی..یعنی من واسه اون کی بودم و اون واسه من کی..!

ویژگی های من و کارایی ک من براش کردم:
قد بلندم
خوشگلم
خوش هیکلم
خوش تیپم
با خانواده ام
جد در ان جد تهرونی ایم
ساز میزنم
صدای خیلی خوبی دارم
بهترین رشته یکی از بهترین دانشگاه ها درس میخونم
توعمرم دوست پسر اونجوری ای نداشتم
پرشیا زیر پامه
سر کار میرم با ماهی 1.300.000
خانواده ی تحصیلکرده و خوبی دارم
کار بابام وارد کننده و آزاده.
مامانم تحصیلکرده و کارمنده.
دست پختم حرف نداره
خونه داری میکنم چندین ساله.
با همه چیزش ساختم هرجور نداری ای هرجور رفتار بدی.
تو هر تولدی یا مناسبتی زیر 300 تومان براش خرید نکردم..
تولدش ک 1 تومان خرج کردم.
الان ک دارم مینویسم واقعا شبیه یه جوکه..!

بعد حالا ویژگی های اونو داشته باش:
همش 6.7 سانت از من بلندتر بود.
ولی گردنش جلو بود.
کچل بود کاملا.
شکم داشت.
بد هیکل بود.
پاهاش کوتاه بود.
لیسانس داشت ولی لیسانسش 7 سال طولل کشیده بود.
کاردانی به کارشناسی.!!
اونم شمال!!
100000 تا تاحالا دوست دختر داشت.
آدمای درب و داغون ک هنوزم سرااغشون و میگرفت.
ترک 7 طبقه بودن.
باباش تعمیر کار بود.
مامانش خ دار.
تا دبستان بیشتر نخونده بود.
تو این 2 سال دوستی نصفشو ک ماشین نداشت بقیشم یه پراید واسه کل خونواده!!
مناسبتای دیگه که هیچ در حد 50 هزار تومان اگه خریدی میکرد..
واسه تولدم ک تولد بود زیر 200 ت خرج کرد..!
هیچ توانایی نداشت.

تو کل خونوادش هیچکس رنگ خارج از کشور و ندیده بود.

بهد من کل خونواده ام از پدری و مادری 24 ای اینور اونورن..!
حالا اینا اصلا اشکالی نداره..
یکی واقعا آدم خوب و پاکیه حالا بابا مامانش اینن یا وضع مالیش خوب نیست من مشکلی ندام..
ولی بدبختی همه چیز و باهم نداشت"
بی آبرو بود.
شکاک بود.

زورگو بود.
24 ای فحش میداد فقط .بابا ننششم با هم همین بودن.
پایین شهر میشستن
منو زد چند بار
تاحالا چند بار بهم خیانت کرده بود.
منو از هرچیز کوچیکی محروم میکرد
بهم میگفت چون سر کار میری لاشی ای.
حالا شرکت ما یه شرکت دولتی یه..
ک تو واحد ما اصلا مرد نیست.!!!!!


منه خر اینم و با همچین کسی 2 سال ادامه دادم!!!
و نمیدونم چرا اصلا.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1
هرچی فکر میکنم هنوز نمیفهمم..!!1

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم تیر 1393ساعت 12:43  توسط   | 

الان تقریبا 2 هفتست یرگشتیم بهم.. هه..پسرا خیلی جالبن هرچی بیشتر اهمیت نمیدی و میرینی بهشون بیشتر جذبتن.!!!! هه آدمی ک ج مو نمیداد تا 3 هفته پیش دیروز یه دست گل با 40 تا رز سرخ خریده بود سوپرایزم کنه...!!!!!!!! باید بدونه دیگه هیچ علاقه ای نیست .. هیچ وابستگی ای ...هرکار ک بکنه...!!! دیگه واسم مهم نیست... نهایت ان بازیو میخوام در بیارم یا به این قلاب گیر میکنه یا تمومه دیگه.. فقط به تورم بیافته.. کاری میکنم 100 بار آرزوی مرگ کنه... هنوز منو نشناخته...!!!! من آدمی نبودم ک با من اینطوری رفتار کنه... هرروزم ازین ذسته گلها بیاره..خودشو پاره هم بکنه کارهاشو فراموش نمیکنم.. میشم برعکس قبلم..!!1 جالبه حالا که خیلی کارارو دیگه براش نمیکنم خیلی کارارو میکنه ک تاجالا برام نکرده!!!! وای اط این مرده ک انقدر احمقن... وقتی واقعا عاشقشونی دلشون زده میشه ولی وقتی ازشون متنفری هرکاری میکنن ک عاشقشون بشی.!!!
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم خرداد 1393ساعت 23:33  توسط   | 

حال و حوصله ندارم...

سرکار میرم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم خرداد 1393ساعت 17:0  توسط   | 

اااا..الان پست های قدیم و خوندم چقدر مثل خرا دوسش داشتم...!!!!!!!!!!!!1 ولی الان دیگه اصلا مهم نیستش براماااااا....دیگه داره میتمومه واقعا... ففقط یه چیزو باید همیشه یادم باشه... این آخرین فرصته... علاقه این سری یعنی یه شکست سنگین و بد و آخرش هم همینه... از فرصتایی ک این یه سال از دستشون دادی حالا باید نهایت استفاده رو بد.. الان باید یادم باشه کسی که پاش 2 بار از رو یه سنگ بلغزه سزاواره هر 2 تا پاش قلم شه..
+ نوشته شده در  شنبه سوم خرداد 1393ساعت 21:21  توسط   | 

امکان نداره بخوام دوباره علاقه ای داشته باشم.. این همون آدمی یه ک باید فقط برینی بهش تا آدم باشه اینجوری جو نگیرتش. این آدم دیگه واسه زندگی من مرده.. فقط اول حالشو حسابی جا میارم بعد تموم میکنم..هنوز منو نشناخته..! الان دوباره دو روز خندیدم دور برداشته... دیگه نه اس ام اسی نه هیچی.. زنگم زد وقت ندارم و تمام.. دیگه کارایی ک باید کنم و هی مرور کنم و دیگه اینکه اصلا دیگه علاقه ای نباشه. و نیست .. کارایی ک این مدت اون کرد قابل برگشت نیست و تمام.. الانم برگشته چون ا ن ش کردم.. همینجوریم باید ادامه داد... دیگه کوچیکترین حسابی رو این آدم نمیکنم...
+ نوشته شده در  شنبه سوم خرداد 1393ساعت 21:16  توسط   | 

امکان نداره بخوام دوباره علاقه ای داشته باشم.. این همون آدمی یه ک باید فقط برینی بهش تا آدم باشه اینجوری جو نگیرتش. این آدم دیگه واسه زندگی من مرده.. فقط اول حالشو حسابی جا میارم بعد تموم میکنم..هنوز منو نشناخته..! الان دوباره دو روز خندیدم دور برداشته... دیگه نه اس ام اسی نه هیچی.. زنگم زد وقت ندارم و تمام.. دیگه کارایی ک باید کنم و هی مرور کنم و دیگه اینکه اصلا دیگه علاقه ای نباشه. و نیست .. کارایی ک این مدت اون کرد قابل برگشت نیست و تمام.. الانم برگشته چون ا ن ش کردم.. همینجوریم باید ادامه داد... دیگه کوچیکترین حسابی رو این آدم نمیکنم...
+ نوشته شده در  شنبه سوم خرداد 1393ساعت 21:7  توسط   | 

میخوام کارایی که این مدت اون کرد و بنویسم تا حالا ک برگشتیم دوباره حسم بهش برنگرده..

چون فقط از خدا یه فرصت دیگه خواستم واسه تلافی..

نمیخوام یادم بره چیکار کرد بام..!!

 

البته الان داره خوب پیش میره هااا..

اول باید های خودمو مینویسم بعد کاراییی ک اوون کرد و ک یادم نره..

 

باید:

 دیگه اضهار نیاز نکنم بهش..مثلا چرا تا شب نموندی پیشم و کجا رفتی کجا اومدی و این داستانا..

راحت و بی برنامه دیگه پیشش نرم..

از کارای مهمم براش نزنم..

از خونواده ام دیگه نه چیزی بگم نه چیزی بپرسم از اون.

اصلا مسائل و مشکلات و حتی مریضیمو نگم مثل یه راز شم براش..

اس آشو دیر ج بدم..

شب ها زودتر ازون بخوابم.

بهش بگم دیگه دوست داشتنشو باور ندارم..

اصلا روش حساس نباشم..

اون که 2 ماه نبود اون 10 روزی ک بود و حاضر نشد با من باشه من چرا بخوام باشم.

بذارم له له بودن باهامو بزنه..

بهش نشون بدم ک دیگه ارزش قبل و برام نخواهد داشت..

اس آی طولانی دیگه ندم..

همش یه کلمه ای..

خوانه راحت تل نحرفم..

خودمو دیگه جلو بقیه ضایع نکنم.

خانوادمو بالا ببرم..

بهش بگم دیگه نمیخوام مامیم اینا بدونن اصلا.

حلا باز یادم اومد میام مینویسم..

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم خرداد 1393ساعت 10:10  توسط   | 

سلام...

 

باهاش برگشتیم....

 

دقیقا نمیدونم چرا...

 

ولی خب برگشتیم دیگه....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393ساعت 19:39  توسط   | 

1- بازداری اندیشه: Thought Stopping:

یکی از قویترین تکنیکها برای کنترل افکار آزارنده, وسواسی و اضطراب زا تکنیک بازداری اندیشه است. در این روش خیلی محکم و مقتدر به ذهن‌تان ایست می دهید. شما این تمرین را در ۳ مرحله انجام می دهید: ۳روز اول (روز اول تا سوم). ۳ روز دوم ( روز چهارم تا ششم) ۳ روز سوم (روز هفتم تا نهم) به اینترتیب که در ۳ روز اول در یک جای خلوت و آرام می نشینید. چشمانتان را می بندید. ۳ تا نفس عمیق می گیرید و عمدا یکی از صحنه هایی را که دوست ندارید در باره آن فکر کنید به ذهنتان می آورید. و بعد از چند ثانیه فریاد می زنید: بسه دیگه. این کوشش را ۲۰ بار انجام میدهید. یعنی آرام می نشینید. چشمانتان را می بندید. ۳ تا نفس عمیق می گیرید و عمدا یکی از صحنه هایی را که دوست ندارید در باره آن فکر کنید به ذهنتان می آورید. و بعد از چند ثانیه فریاد می زنید: بسه دیگه. بعد از ۲۰ بارکوشش یا تمرین. حداقل اجازه دهید ۲ ساعت زمان بگذرد و پس از اینکه ۲ یا ۳ ساعت از تمرینتان گذشت, یکبار دیگر ۲۰ بار این تمرین را انجام میدهید. یادتان باشد که جمله بسه دیگه را با صدای بلند بگویید. بعد از ۳ روز تمرین. در ۳ روز دوم همین تمرین را با صدای زمزمه وار انجام میدهید. البته فریاد میزنید اما آرام فریاد میزنید. یعنی آرام می نشینید. چشمانتان را می بندید. ۳ تا نفس عمیق می گیرید و عمدا یکی از صحنه هایی را که دوست ندارید در باره آن فکر کنید به ذهنتان می آورید. و بعد از چند ثانیه زمزمه وار (زیر لب) فریاد می زنید: بسه دیگه. همین تمرین را در ۳ روز سوم انجام میدهید اما نه باصدای زمزه وت و آرام بلکه فقط در ذهنتان فریاد بزنید: بسه دیگه. همین الان چشمانتان را ببندید و در ذهنتان فریاد بزنید: بسه دیگه. میبینید؟ قشنگ صدای خودتان را می شنوید. پس شما ۳ تا ۳روز تمرین میکنید در ۳ روز اول با صدای بلند در ۳ روز دوم با صدای زمزمه وار و در ۳ روز سوم با بدون صدا و فقط در ذهنتان فریاد بسه دیگه سر می دهید. با این روش ساده اما فوق العاده موثر می توانید هر نوع اندیشه آزارنده ای را تحت کنترل در آورید. 


2- دلایل این حادثه تلخ را کشف کنید و در دفترچه تجربیات خود ثبت نمایید:


ما چیزی بنام شکست نداریم بلکه به شیوه ای خاص عمل می کنیم و از آن روش, نتیجه ای حاصل می شود. اگر بگونه ای دیگر عمل می کردیم نتیجه ای دیگر می گرفتیم. اما زیرک ترین انسانها کسانی هستند که پس از هر نتیجه ای می نشینند و به دلایل و عواملی که باعث بروز چنین رویدادی شده است فکر می کنند و تمام آنها را بیرون میکشند. شما هم بنشینید و با یک قلم و کاغذ تمام دلایلی که منجر به چنین نتیجه و رویدادی شده است بیرون بکشید.

به فهرستی که یکی از مراجعان من پس از قطع رابطه با نامزدش استخراج و نوشته است توجه کنید:
۱- عدم اعتماد به نفس: از کلاس دوم دبیرستان چندین شکست پی در پی داشتم و همین شکستهای پی در پی منجر به کاهش شدید اعتماد به نفس من شد و الان که ۲۵ سال دارم در برابر جنس مخالف خیلی زود خودم را می بازم.
۲- قبل از اینکه او را بشناسم دل بستم. از این به بعد تا طرفم را خوب نشناسم اجازه نمیدهم که احساساتم رها شود. باید بیشتر احساسم را کنترل میکردم. فکر میکنم عجله کردم. خیلی عجله کردم. خیلی.
۳- در انتخابم اشتباه کردم. ما از همان روز اول تناسب زیادی نداشتیم و من این را احساس میکردم ولی گذاشتم زمان تعیین کند که چه بر سر رابطه ما خواهد آمد. باید قدرت انتخاب خود را افزایش دهم و هشیارانه تر عمل کنم. نباید اجازه میدادم زمان رابطه ما را تعیین کند. بهتر بود خودم ابتکار عمل را بدست می گرفتم.
۴- بیش از حد به طرفم اعتماد کردم. او را مثل خودم می دیدم در حالیکه او مرا مثل خودش نمی دید و من و تویی زیاد داشت.
۵- بیش از حد برایش وقت و انرژی گذاشتم. شاید بیش از لیاقت او. حتی هزینه های مالی زیادی کردم اما هر قدر من توجه بیشتری میکردم و وقت و انرژی بیشتری می گذاشتم, پول بیشتری خرج می کردم او کمتر توجه می کرد و بیشتر از من فاصله می گرفت.

 

3- بنویسید و پاره کنید:
این روش برای خالی کردن ذهن از احساسات تند و ناآرام است. گاهی ذهن شما آنقدر ازوقایع گذشته‌ و اتفاقات پیش آمده پر است که انگار ظرف ذهنتان پرشده و در حال لبریز شدن است و مرتب وقایع در ذهن مرور می‌شود. شما را کلافه می کندهر کاری می کنید نمی‌توانید به موضوع دیگری فکر کنید. ذهن شما تا حد معینی گنجایش دارد. بقولی هر کس ظرفیتی دارد و پر می شود و باید به نوعی از افکار نامطلوب و دوست نداشتنی خالی شود. بهترین کار در این زمان نوشتن است، کافی است هرچه در ذهن دارید بدون هیچ‌گونه انتخابی روی کاغذ بیاورید و هیچ‌چیزی را جا نیندازید، باید کاملا بدون سانسور و صادقانه بنویسید تا ذهن شما کاملا تخلیه شود. بنابراین بنشینید و هر چه در باره احساسات آزارنده از ابتدای این رابطه تا الان به ذهنتان می رسد بنویسید بعد وقتی ذهنتان کاملا خالی شد،آن کاغذها را دور بیندازید پاره کنید یا حتی بسوزانید. توصیه بر اینست که در آب روان بریزد.

 

4- به صدای آب گوش کنید:
به کوه دشت و دمن بزنید. طبیعت آرامش فوق العاده ای به شما می دهد. اگر به یک پارک یا رودخانه هم بروید بد نیست. اگر امکانش را ندارید, برای ۱۰ دقیقه آب شیر یا حمام منزلتان را باز کنید و بدون اینکه به چیز دیگری فکر کنید فقط به صدای آب گوش کنید.

صدای آب روان, فضای سبز و طبیعت تاثیر بسیار زیادی در از بین بردن و فراموش کردن خاطرات تلخ دارد. 

 


5- هیچ بهانه ای برای ارتباط مجدد ایجاد نکنید:
گاه زوجین بعد از جدایی دنبال بهانه میگردند تا یکبار دیگر یکدیگر را ببینند یا به نوعی دوباره ارتباط برقرار کنند. ارتباط را بطور کامل قطع کنید. هیچ بهانه و دلیلی برای ارتباط مجدد نیاورید. مثلا می خواهم وسایلش را پس بدهم. می ترسم فلان مشکل برایش پیش بیاید, بنابر این فقط به او بگویم چنین کند و چنان کند تا فلان مشکل برایش پیش نیاید. من در برابر او احساس مسئولیت می کنم. میترسم رابطه بعدی او با شخص نالایقی باشد. 
ما ایرانیها موجودات عجیب و غریبی هستیم. وقتی در ارتباط هستیم خیلی احساس مسئولیت نمی کنیم اما وقتی جدا می شویم همه چیز طرف برایمان مهم می شود. عزیز من اگر شما break up کردید یا قطع رابطه نموده اید دیگر حق ندارید هیچ نوع رابطه مجددی را برقرار کنید و با هم حرف بزنید, در فیس بوک برایش لایک یا کاممنت بگذارید. پیام بدهید و… هر چقدر هم که دلسوز و مهربان باشید. No Relationship No Friendship. پس دیگر تمامش کنید. محکم و با قدرت. اگر عقلتان تشخیص داده که تمام کنید. تمام کنید. اگر او هم SMS داد یا زنگ زد به هیچ عنوان جوابش را ندهید. طبق تحقیقات بعد از ۷ بار تلاش برای برقرای ارتباط طرف شما ناامید می شود. من میدانم که این دل کندن بسیار سخت و طاقت فرساست. اگر دل کندن آسان بود فرهاد بجای دل کندن از شیرین, کوه نمی کند. اما باید در تصمیم خود سرسخت و استوار باشید. این رابطه اگر امروز تمام نمی شد ۶ ماه دیگر یا ۶ سال دیگر باید تمام می شد. چون این رابطه از اساس اشتباه بوده است.

 
6- دلایلی را که باید رابطه تان تمام می شد را فهرست کنید: 
شما کار عاقلانه ای کرده اید. به خودتان اعتماد داشته باشید. برگه ای بردارید و تمام دلایلی را که باید به این رابطه خاتمه می دادید فهرست کنید. این دلایل در ذهن شما هست اما بهتر است آنها را بنویسید و روزی چندین بار به آنها نگاهی بیندازید تا از بخش ناهشیار شما به بخش هشیار شما بیاید و همیشه نسبت به دلایل خود برای قطع این رابطه حضور ذهن داشته باشید. این دلایل را بمدت ۲۱ روز, روزی ۲ بار بخوانید. 


7- دو رفتار سمبولیک (پیراهن مشکی و سنگ قبر):
اگر فراموش کردن او برایتان سخت است, تصور کنید او به دیدار باقی شتافته است و دیگر چنین فردی در کره زمین وجود خارجی ندارد. بنابراین یک مراسم ختم ۴۰ روزه برای این رابطه بگیرید. به مدت ۴۰ روز یک پیراهن مشکی بپوشید. یک سنگ قبر کوچک هم در منزل یا محل کار درست کنید. اسم او را روی آن بنویسید. و هر روز به مدت ۴۰ روز سر قبر او بروید و برای ختم این رابطه گریه کنید. بسیاری از مراجعان من در روز سوم و چهارم میگویند این روش فوق العاده تاثیر داشت و بعضی از آنها می گویند در این روش ما از همان روز اول متوجه شدیم طرف حتی لیاقت گریه کردن هم نداشت که برایش حتی گریه کنیم. 


8- یک سال وقت لازم دارید: 
وقتی ماشینی با سرعت زیاد در حال حرکت است، هنگام ایستادن یک خط ترمزی روی زمین بوجود می‌آید، رابطه نیز چنین است. بعد از پایان رابطه مدت زمانی طول می کشد که شرایط دوباره به حالت عادی بازگردد. این زمان در درجه اول بستگی به میزان پذیرش شما دارد و بعد با توجه به راه‌هایی که برای مدیریت ذهن‌تان انتخاب کرده‌اید (در بالا به آنها اشاره کردم) می‌تواند این زمان طولانی‌تر یا کوتاه‌تر باشد. معمولا ۱۲ ماه زمان می برد که فرد بتواند خود را با شرایط جدید وفق دهد، پژوهشها نشان می دهند تغییرات روانی بعد از جدایی, ۳ روز, ۷ روز, ۴۰ روز و یکسال خودش را بشدت نشان می‌دهد. طبق تحقیقات لازاروس و گروهش در کانادا (۱۹۸۴) افرادی که عزیزی را از دست می دهند در روزهای سوم, هفتم, چهلم و ماه دوازدهم بیشترین میزان استرس را دریافت می کنند. پس در این روزها احتمال اینکه فیل شما یاد هندوستان کند و دوباره بخواهید به این رابط برگردید بسیار بالاست. پس در این روزهای خاص صبورتر باشید و روابط اجتماعی خود را گسترده تر کنید. 


9- تا یکسال رابطه جدید جدی ایجاد نکنید:
یکی از اشتباهاتی که افراد عامی در این لحظات می کنند و به دیگران هم توصیه می کنند اینست که می گویند جانشین بگذار. جانشین سازی بزرگترین اشتباه است. اولا طرفی که شما جدیدا با او رابطه برقرار می کنید چه گناهی کرده است که باید مسئولیت اشتباه شما را بپذیرد و یا تاوان اشتباه شما را بپردازد. ثانیا شما هنوز دارای زخم روانی هستید و تا زمانیکه این زخم التیام نیافته و شما آرام و قرار نگرفتید و به شرایط نرمال نرسیدید حق ندارید دوباره وارد یک رابطه جدید شوید. تازه بعد از یکسال متوجه می شوید که در آنزمان چقدر در اشتباه بودید. 


10- انرژی خود را تخلیه کنید و حد اقل ۵ فعالیت جدید را وارد زندگیتان کنید:
اگر در دوران جدایی فقط در خانه بنشینید یا تنها باشید و هیچ کاری هم برای انجام دادن نداشته باشید مسلما اذیت خواهید شد. تمام ذهن شما مشغول آن دختری است که او را ترک کرده‌اید و مدام در وسوسه زنگ زدن و ارتباط با او هستید، پس باید خودتان را مشغول کرده و کمی زندگیتان را فعالتر کنید. هر چند تا حدی مشکل است اما دوروبرتان را شلوغ کنید، خود را در روابط اجتماعی و در بین دوستانتان قرار دهید، به کارها و فعالیت‌های موردعلاقه‌تان مشغول شوید تا انرژی شما را به سمت دیگری ببرد چون عشق و دوست داشتن نوعی انرژی است که به سمت شخص مورد علاقه شما معطوف است پس شما باید این انرژی را به سمت دیگری چون ورزش کردن، علاقه‌های شخصی، سفر و. . . منحرف کنید، گرچه ممکن است صددرصد فراموش نکنید اما مسلما احساس بهتری پیدا خواهید کرد. اگر امکان دارد یک سفر یک هفته ای بروید. در باشگاه ورزشی ثبت نام و زیر نظر مربی ورزش کنید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1393ساعت 13:32  توسط   |